تبلیغات
وبلاگicon
❥ღ♤ しѺ√乇 ♤ღ❥ - نامه عاشق
 
❥ღ♤ しѺ√乇 ♤ღ❥
ღ☃ღ❤▒ MѺђДMДD Дløηє ▒❤ღ☃ღ
شنبه 17 تیر 1391 :: نویسنده : ✫ ДRŞђiД ✫    



یه روز زیر رگبار مصیبت ....

توی اون حال غریبم ....

دنبال کسی می گشتم ....

که تو رو تو آینه قلبم بدیدم ...

زیر اون بارون وحشت ....

با تو آروم شدم انگار ...

اون موقه فکر میکردم ...

تو تمام آرزومی  ...

تا اینکه اومدی به خوابم ...

گفتی این همش سرابه ...

یه دروغه یه خیاله ....

فرداش از خدا می خواستم ...

که تو رو باز بینم ...

خدا که دوسم می داشتش ...

تو رو روبروم گذاشتش ...

وقتی که نگام به نگاهت افتاد ...

نتونستم بگم دوست می دارم ...

تو نفهمیدی و رفتی ...

به زمین و آسمون بگفتم ...

که چقدر دوست میدارم ...

گفتم این بار که دیدمش ...

دردمو میگم بهش ...

تا بدونه تا بخونه تا بمونه ...

واصه همیشه پیش من ...

ولی باز نتونستم بگم بهت دوست دارم ...

ولی تو بهم گفتی دوست دارم...

قدر یه دنیا ....

انگاری یهو همه غصه ها تمام شد ...

همه دردا همه زجرا همگی باد فنا شد ...

تو شدی عزیز ترینم ...

تو شدی محرم رازم ...

اگه چه گذشه اون روزا ...

ولیکن هنوزم دوست می دارم





نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

,

,