تبلیغات
وبلاگicon
❥ღ♤ しѺ√乇 ♤ღ❥ - eshghe leyli
 
❥ღ♤ しѺ√乇 ♤ღ❥
ღ☃ღ❤▒ MѺђДMДD Дløηє ▒❤ღ☃ღ
سه شنبه 20 تیر 1391 :: نویسنده : ✫ ДRŞђiД ✫    

خدا گفت : زمین سردش است .چه کسی می تواند زمین را گرم کند ؟لیلی گفت : من .خدا شعله ای به او

داد .لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت .سینه اش آتش گرفت .خدا لبخند زد .لیلی هم .خدا گفت : شعله

را خرج کن .زمینم را به آتش بکش .لیلی خودش را به آتش کشید .خدا سوختنش را تماشا می کرد .لیلی

گرمی گرفت . خدا خوشحالی  می کرد .لیلی می ترسید . می ترسید آتش اش تمام شود .لیلی چیزی از خدا

خواست .خدا اجابت کرد .مجنون سر رسید . مجنون هیزم آتش لیلی شد .آتش زبانه کشید . آتش ماند .

زمین خدا گرم شد .خدا گفت : اگر لیلی نبود ، زمین من همیشه سردش بود..





نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

,

,